تبليغاتX
دارم از غصه میمیرم خدا کاری بکن




دارم از غصه میمیرم خدا کاری بکن

آی آی بوس یادت نره!!!





درباره وبلاگ
سلام سلام
بوس يادتون نره هاااااااااااا
فداي همتون
از این به بعد 5شنبه جمعه ها میام‍‍


مطالب تازه
عشق اول
رفتی
تولد سرد
عشقم اینو واسه تو نوشتم
....
طلسم
عاشقی
چیزی شده
نفرت



آرشيو وبلاگ
هفته چهارم مهر 1390
هفته چهارم آذر 1389
هفته چهارم آبان 1389
هفته دوم آبان 1389
هفته دوم خرداد 1389
هفته چهارم دی 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387

لينكستان
يكتاي بي همتا(پوريا)
روياي من
بارگاه ابليس
برموداي عشق من
پسري با چشمان ابي
سامان جون و بروبچ
پري دريايي
مشكي رنگ عشقه
شعر هاي عاشقانه
دختر كيلو چنده عشقست پسر
نبودتونبود من
دانلودپايان نامه
دهكده ي عشق و زندگي
سعيد جون
احسان جون
soshبالا تا ابد
رهگذرباراني
روزهاي يك پسر17ساله!
عاشق واقعي
ديوونه
000مذهبي و مداحي000
كشورعشق
بيا تو جديدها
سعيده جون
عاشقي از ديار گرما




پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ساعت 17:15

میگن هیچ عشقی تو دنیا مثه عشق اولی نیست

میگذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست

داغ عشق هیشکی مثل اون که پس میزنتت نیست

چه بده تنها شی وقتی هیچکسی هم قدمت نیست

چقده سخته بدونی اون که میخوایش نمیمونه

که دلش یه جای دیگست و همه وجودش مال اونه

چه بده برای اون که جون میدی غریبه باشی

بگی میخوام با تو باشم بگه میخوام که نباشی




پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ساعت 17:14
 

بغضم پره ترک شده مثه چشای توی قاب یه اسم فقط مونده ازت صفحه ی اول کتاب

گلای خشک پرپرو بوی قدیمی تنت یه خط کهنه روی کارت مبارکه اومدنت

یه چار دیواری سوت و کور یه خونه ی غرق سکوت امشب تولد منه شمعای رفتن تو فوت

این قلب مردنی من باخته همش توی غمت امشب تولد منه تو سالگرد رفتنت

نمیدونم چند سالمه اما غمت سه ساله شد پیر شده تو نبودنت یه قلب ضخمی و کبود

سه ساله آزگاره که دارم بی تو سر میکنم دس میکشم روی کتاب غصه هامو تر میکنم

با این سه شمع نیمه جون فوت میکنم رفتنتو امشب میام به زندگی یا که منو میکشی تو

تموم شده امشب باز غمت دوباره نو میشه یه ساله مونده روبروم نذار غمت چار ساله شه

یه ساله مونده روبروم یه خونه ی غرق سکوت غمت دیگه بزرگ شده شمعای رفتن تو فوت




پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ساعت 17:12

صدای ساز خستم بغض دل شکستم نگام کن که هنوزم به انتظار نشستم

جشن تولدم بود چشام همش به در بود به عشق دیدن تو چشام همش به در بود

تو همهمه هیاهو پچ پچای فراوون همه تورو میخواستن با اون لبای خندون

خنده های دروغی جشن تولدی سرد منی که بی حضورت شمعارو فوت نکردم

به انتظار دیدن از نو به تو رسیدن تولدت مبارک از اون لبات شنیدن

اما تو نیستی پیشم نه ردی و نشونی کجایی نازنینم به سر رسید مهمونی




پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ساعت 17:11

نمیدونم چی شد یهو اومدی تو زندگیم یهوِِهم از زندگیم رفتی ولی چه روزای خوبی بود یادش بخیر میدونی دوس دارم که اون روزا برگرده ولی...نمیدونم

تویی که با من غریبی نبردم از تو نصیبی تو همش بازیم میدادی فک کردم با من رفیقی دلمو ویرونه کردی بعدم از این خونه رفتی رفتی و دستشو گرفتی حالا با اون شریکی

حالا با اون شریکی همه چیشو به پات میریزه ولی کجایی ببینی زندگیم داره میسوزه وقتی که یادت میوفتم به سادگیم میخندم میرمو گوشه ی اتاقم درو رو خودم میبندم

شمع مشکیو روشن کن و بذار تو شمعدونو گریه کن چون برمیگردمو من میکشم اونو شمع مشکیو روشن کن و بذار تو شمعدونو گریه کن چون برمیگردمو من میکشم اونو

من تو رو میپرستیدم یادش بخیر ولی یکی دیگه اومد قلبو دادش بهت حالا بدم اومده دیگه از تو و دودو میرم پرت میکنم قوطی الکلو رو تو میگم برو بیرون تورو قسم میدم

من تو نگاه اول تورو پسندیدم ولی خیلی وقته همه چی عوض شده میخواستم شاد باشی مثه روز تولدت دیگه زمان گذشته تو بپر از خواب دنبال کی میگردی تو بهتر از ما

بگو چرا منو به عشقی قسم دادی حالا بعد چندی اونو پسم دادی به تو عادت کردم از همه طرد شدم این قانونشه عادت بدو ترک کنم




پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389 ساعت 19:58
حس غریبی دارم، دلم بغض کرده. دلم اینجا نیست...

بغض امونش رو بریده...

امشب برام شده مثل غروبای جمعه، همون غروبایی که منتظر یه اتفاقیم که ما رو از این حال در بیاره.

امشب هزار بار سخت تر از غروب جمعه ، هزار بار دلگیرتره...

دلم هزار بار از این لباس سیاهی که تنمه تیره تر شده.

خودمو گذاشتم جای اون دخترکی که دیگه امشب گرمی دست باباشو حس نمی کنه، دیگه نمی تونه خودشو تو بغل باباش جمع کنه، دیگه غمهاشو تو بغل باباش خالی نمی کنه.

حالا فقط صدای باباشو تو ذهنش می شنوه: " دخترکم... غصه نخور بابایی، غصه نخور عزیز دل بابا. بابایی نبینه اون اشکاتو... "

                               




پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389 ساعت 1:18

تو بازی تقدیر تو، طلسم تاریک شبم

چشام همیشه ابری و،حسرت خنده رو لبم

 

با رفتنت دنیا دیگه، مثل یه زندونه برام

قشنگیای دنیا رو، بی تو نمی بینه چشام

 

شاید که سرنوشت من، حسرت با تو بودنه

شاید دلم شیشه ایه، شاید دلت از آهنه

 

خسته شدی خسته شدم، دلم شکسته بی هوا

بسته شده درای عشق، با دستای تو بی وفا

 

گذشتن از این عاشقی، برای تو چه ساده بود

دلم مثل شقایقی،به زیر پات افتاده بود

 

گفتی که تو عشقم بسوز، خاکسترم رو می دیدم

اول راهی تو هنوز، به آخر خط رسیدم

 

رفتی به بیراهه ی عشق، این راه عاشقی نبود

خیال نکن برنده ای، تو این دقایق کبود

 

خسته شدی خسته شدم، دلم شکسته بی هوا

بسته شده درای عشق، با دستای تو بی وفا




سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389 ساعت 20:53
گفتم شاید ندیدنت از خاطرم دورت کنه

دیدم ندیدنت فقط میتونه کورم بکنه

گفتم صداتو نشنوم شاید از یادم بری

دیدم تو گوشام جز صدات نیستش صدای دیگه ای

ندیدن ونشنیدنت عشقتو از دلم نبرد

فقط دونستم بی تو دل پرپر شدگم شدو مورد

                                 

                                        




جمعه چهاردهم آبان 1389 ساعت 16:23

چيه چيزي شده ؟ چرا ساكتي ؟

دوست داري من نباشم تا كنارت باشه كي ؟

شنيدم از من دلسرد شدي به تازگي

شاديهاتو تقسيم ميكني با يكي ..

ديگه كه دوسش داري و تو روش حساسي ..

روش داري عقايد خيلي شيك و وسواسي..

اينقده اونو ميخواي كه اگه با اون بودي و منو اتفاقي جايي ديدي نشناسي ..

گفتم غرورمم  زير پاهات بذار له بشه

رفتي نذاشتي حتي دوستيمون به سال بكشه

تو عين نداريا واسه تو هر كاري كردم و بي معرفت نيومد يه بار به چشت

هرچي راجع بهت فكر ميكردم شد نقش بر آب .. آواره آمارت  بدجور همه جا پخشه الان

كاري كردي كه حتي زندگي سخته شه برام .. بگو بينم كي تو زندگيت پر نقشه الان ؟

اونم مثل منه و تعصب داره رو تو ؟

دوست داره همه جوره حفظ كنه آبروتو ؟

مثل من حاضره با دنياهم عوض نكنه حتي .. يه دونه از اون تاره موتو ؟

يا كه بر عكس نسبت به تو بي ارزشه  ؟بگو چي كم گذاشتم واسه تو اين رسمشه ؟ !

كه جواب خوبيمو بدي با بديات

مگه نميگفتي فرق كردي با قديمات ؟!!

خاطراتو فراموش ميكنم مو به موشو برو با هر كي كه دلت ميخواد رو به رو شو

بدون ديگه واسه من مرده كسي كه يه روزي با دنيا عوض نميكردم يه دونه موشو

چه خوش خيالم به فكر اينكه دوباره تو بهم زنگ ميزني شبا تا صبح بيدارم ..

عيب نداره تو اين شبا كه واسه ما سخته خواب

تو با خيال راحتت بگير تخت بخواب

نگران منم نباش و آروم يواش .. چشماتو ببند بودن از ما داغون تراش

كه حالا همه چي رو سپردم به دست فراموشي

خوب ميدونم كه حالا با كس ديگه هم آغوشي

اينا رو ميبينم و ميسازم بازم با غمتو

اينو بدون يه روزي ميگيره آهم دامنتو

آخه تا من يادمه تو با راحتي ..منو تنها گذاشتي تو اوج ناراحتي

كاري كردي كه به يه فكر خراب رسيدم .. فكر كثيفمو حتي تا خلاف كشيدم

وقتي ميديدم نيستي اما يادت اينجاست وقتي نميشد من و تو با هم ما بشيم باز

خاطراتو فراموش ميكنم مو به موشو برو با هر كي كه دلت ميخواد رو به رو شو

بدون ديگه واسه من مرده كسي كه يه روزي با دنيا عوض نميكردم يه دونه موشو

هنوزم بوي عطرت چندتا دونه ي مشكي از اون موي لختت

روي تخته .. تختي كسي كه هميشه ميشدي  روش تو بفلم ولو

تو كه رفتي .. نميشكوندي اقلا دلو

با زخم زبونت ..

رسم زمونه اينه رابطه هايي كه به هم وصله نمونه

خيلي خوب ديگه همه چي بسه تمومه هر چي خدا بخواد همه چي دسته همونه

ولي بدون تو هم يه كم نه آخرشي

منه ساده رو بگو ساختم با همه چي

نميخوام سر صحبت الكي هي بي مورد باشه .. اصلا تو خوبي هر چي تو ميگي باشه ..

ديگه اسمتم تو زندگيم باشه نحصه

هر بلاييم سرم آوردي ناز شصتت

بهتره اصلا نمونيم با هم ما يه لحظه ..اميدوارم دل تو هم باشه از من خسته

خاطراتو فراموش ميكنم مو به موشو برو با هر كي كه دلت ميخواد رو به رو شو

بدون ديگه واسه من مرده كسي كه يه روزي با دنيا عوض نميكردم يه دونه موشو




جمعه چهاردهم آبان 1389 ساعت 12:32

از عشق متنفرم 

از با تو بودن متنفرم

از وعده های الکی متنفرم

از حرف های عاشقانه متنفرم

از دوستی های کودکانه متنفرم

از حرفها وعشق کودکانه متنفرم

از ادم های دورو متنفرم

ازدل سپردن متنفرم

از فریب خوردن متنفرم

از جدایی متنفرم

از دل تنگی متنفرم

از قلب ساده احمقم متنفرم

از عمر ووقتم که بیهوده گذشت متنفرم

از..........................................

متنفرمممممممممممممممم

در اخر ازت متنفرم

برای تمام دروغ هات

!!ازت متنفرم!!




جمعه چهاردهم آبان 1389 ساعت 12:25
عشق

دوست دارم دوستت دارم دوستت دارم عزیزم

کجایی کجایی کجایی عزیزم

دستام دستام دستام بی تو سرده

کجایی کجایی کجایی عزیزم

ببینی اشکام اشکام اشکام

رو گونه هامه  کجایی بیا از رو گونه هام پاک کنی

کجایی کجایی از غم دوریت دوریت دوریت دارم میسوزم

بیا بیا بیا بی بی بی  تودارم میمیرم

برگرد برگرد برگرد عزیزم

هنوز قلبم  چشم به راه تو مونده

در قلبم تا ابد منتظرت تو میمونه

کاش کاش کاش بفهمی که چه قدر دوستت دارم

گفتی دوستم نداری ولی باز

کجایی کجایی کجایی عزیزم

برگرد برگرد برگرد

هنوز چشم براتم

…..ILOVE YOU…..




شنبه هشتم خرداد 1389 ساعت 19:12

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم